ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

122

معجم البلدان ( فارسى )

اطافت به جيلان عند قطافه * و ردّت عليه الماء حتّى تحيّرا « 1 » [ 180 ] او مىگويد : دليل « طافت به العجم » است كه پيشتر گذشت . مرقش اصغر نيز چنين مىسرايد : و ما قهوة صهباء كالمسك ريحها * تعلّ على النّاجود طورا و تقدح ثوت فى سواء الدّنّ عشرين حجّة * يطان عليها قرمد و تروّح سباها تجار من يهود تواعدوا * بجيلان يدنيها الى السّوق مربح باطيب من فيها اذا جئت طارقا * من اللّيل بل فوها الذّ و انصح « 2 » جيل ( گيل ) « 3 » : نام مردم گيلان است كه پيش از اين ياد شد . جيل : نيز ديهى در كارگزارى بغداد پائين‌تر از مداين پس از « زرارين » است و آن را نيز « گيل » خوانند . ابن حجاج آن را « گال » خوانده چنين مىسرايد : لعن اللّه ليلتى بالكال * إنّها ليلة تعرّ الليالى « 4 » گويا اين شاعر ، ياى گيل را با اماله به صورت گال در آورده است . بدانجا نسبت دارد : بو العز ثابت پسر منصورى پسر مبارك جيلى « 5 » ( گيلى ) مقرى . او قرآن را بر بو محمد رزق الله پسر عبد الوهاب تميمى و بر بو منصورى محمد پسر احمد خياط و نيز بر بو طاهر احمد پسر على پسر سوار و نيز بر بو الفضل احمد پسر حسن پسر جيرون و نيز بر بو الخطاب پسر جراح و نيز بر بو القاسم يحيى پسر احمد پسر بينى بر خواند و حديث را از ايشان بر گرفت . و نيز او حديث را از بو الحسين عاصم پسر حسن و از بو القاسم مفضل پسر بو حرب گرگانى و از بو عبد الله بسرى و از بو عبد الله نعّال و گروهى بسيار ديگر بر گرفت . او بسيار بر نوشت و گرد آورد و باز نويسى كرد . وى سنّى سر سخت بود و در « جامع القصر » حوزه‌اى داشت كه در آن حديث مىگفت . جيله [ ج ل ] دژى از أبين در يمن است . جينانجكث [ ج ج ] ( با الف ميان دو نون و ثاى سه نقطه ) : شهرى از فرارود است . جينين [ ج ] ( با دو ياء دو نقطه و نون پايانين ) : شهركى خوش در ميان نابلس و نيسان از سرزمين اردن [ 181 ] داراى چشمه سار و آب فراوان است و من آن را ديدم . جيهان [ ج ] حمزهء اصفهانى گويد : نام دره‌اى در خراسان هروز است « 6 » و در دو سوى آن شهرى به نام جيهان است و مردم آن را با تغيير تلفظ « جيحون » خوانده‌اند . اين بندهء خدا ( ياقوت ) گويد : بدانجا نسبت دارد وزير بو عبد الله محمد پسر احمد جيهانى « 7 » وزير سامانيان در بخارا كه اديبى فاضل و شجاع بود . تأليفاتى دارد و من او را در « كتاب الاخبار » « 8 » ياد كرده‌ام . جىّ [ ج ى ى ] نام مركز روستاهاى اصفهان كهن بوده كه اكنون ويرانه دور افتاده است و بوميان امروز آن را شهرستان گويند و حديث شناسان آن را « مدينه » خوانند و نسبت بدان « مدينى » است كه شهرت يكى از دانشمندان اصفهان است . شهر مركزى اصفهان را از مدتها تا كنون « يهوديه » خوانند چنان كه به جاى خود ياد كرديم . از آنجا تا « جىّ » نزديك دو ميل است ، و آن ويرانه‌ها در ميان آن دو است . در « جى »

--> ( 1 ) . آن را پس از چيدن در ميان جيلان گردانيد . . . . . ( 2 ) . قهوه‌اى شفاف مشكين بوى را گاهى در قدح و گاهى در ناجود ريزند كه بيست سال در خم مانده و با خشت در آن را بسته بودند . بازرگانان يهود آن را اسير كرده به گيلان و به بازارها براى سود عرضه مىكردند . آنگاه كه شبانه به دق الباب مىآيم لذتبخش‌تر از آن چيزى نبينم . ( 3 ) . ن . ك : لسترنج ص 185 . ( 4 ) . خداوند ، آن شب مرا در « گال » لعنت كناد ! چه شبى در ميان شبها بود . اين شعر در چ ع ج 2 ، ص 10 ، س 9 و چ ع ج 4 ، ص 334 ، س 2 نيز ديده مىشود . ( 5 ) . ش . ش : 714 ، نقل لباب 1 : 324 ، شذرات 3 : 102 . ( 6 ) . در متن چنين است ولى هرور ( بىنقطه ) در چ ع ج 4 ، ص 970 نام جايى در كردستان است . ( 7 ) . ش . ش : 2433 ، نام جيهانى در تاريخ بخارا ص 111 و 117 نيز چنين است ليكن در نديم . تجدد ع 153 و ترجمه 228 : 1 و « ارشاد الأريب - ج ع ص 190 ، احمد بن محمد ديده مىشود . ن . ك : ج 1 ، ص 5 پانوشت 3 . ( 8 ) . و ستنفلد در ج 5 نسخهء بدل آن را « اخبار الوزراء » آورده است .